خانه خوبرویان خفته

در این داستان تفوق مرد بر زن در جامعه ژاپن، به روشنی و نمادین بیان شده است. مرد در جذبه‌ای عاشقانه چنان واله دست زن می‌شود و آن را به خانه می‌برد که گویی به خودباختگی دچار خواهد شد که یا خود در دست زن مستحیل می‌شود و یا دست زن با اتصال بر تن او، به یگانگی می‌رسد. اما با تکانه‌ای ناگهانی، جدایی دردناکی حاصل می‌گردد که خواننده و خود مرد را در تحیری تلخ فرو می‌برد.

در داستان دوم، مرد پرنده‌باز، خصائل زن را، در حیوانات متجلی می‌بیند. او دوست دارد همیشه یک چیزی زنده و پویا درکنارش باشد. اما انسان بی‌قیدی است که به همسر، پدر و مادر و هرآنچه او را مقید می‌سازد، تمایلی ندارد. زیرا گسست و رهایی را ناممکن می‌سازند. او حیوانات را به عنوان نمادهای غم‌نامه جهانی انسان، بر وجود خود انسان ترجیح می‌دهد. او حتی از هر چه جنس نرینه است بیزاری می‌جوید و حتی از استخدام نوکر مرد و یا نگهداری سگ‌های نر نیز گریزان است. نویسنده بر سلایق و علایق کاراکتر اصلی نسبت به فرهنگ شرقی و ژاپنی، حتی در انتخاب شریک عشقیش تاکید دارد. زیرا مرد داستان، در فرهنگ غیر، خودنمایی و تظاهری را مشاهده می‌کند که به شدت آزار دهنده است.

در داستان سوم، یعنی خانه خوبرویان خفته، با دنیایی از کشف و شهود روبرو هستیم که، تلخ و هولناک و رازآلود است. پیرمردی با مراجعه به خانه‌ای، در تحیر و شگفتی خوبرویی، سفری را آغاز می‌کند که منجر به بازخوانی گذشته و هر آنچه در ارتباطش با زنان تجربه کرده و مرارت‌های دردناکی را که نوشیده، به خاطر می‌آورد. زنان زندگی پیشین او، با جهان زنان امروز فرسنگ‌ها فاصله دارند. او دیگر به زن از منظر جنسیتی مادی و لذت‌بخش نمی‌نگرد. زن برای او موجودی به غایت اثیری و پیچیده است که خوانش تن زن جهانی را بر او آشکار می‌کند که دردها و مصائب دیروز و امروز را نمایان می‌سازد.

اما به اذعان نویسنده، خانه‌ی خوبرویان برای التذاذ دنیایی پیرمردان نیست بلکه برای سرخوشی فراتر از اینها و مابین حضوری مادی و غیرمادی با خوبرویانی خفته، بنا شده است.

بخشی از کتاب خان خوبرویان خفته

كنار ساحل جايي كه امواج دريا به صخره ها مي خورد، خانه اي وجود دارد كه درب هاي آن در طول روز همواره بسته است و احتمالا به دليل افشا نشدن رمز و راز درون خانه بود كه هيچ تابلو يا علامتي نيز بر سر در ورودي آن به چشم نمي خورد. همه جا سكوت بود و سكوت اينجا همان خانه خوبرويان خفته است كه در هر يك از اتاق ها، دختري زيبا و برهنه در خواب به انتظار مهمان به سر مي برد «كه هرگز نبايد او را از خواب بيدار كرد بانوي خانه تنها به مهمانان مورد اعتماد اجازه ورود به آن خانه را مي دهد و از لحظه ورود «اگوچي» تا نزديك سحر و ترك كامل او از آن خانه، بانوي خانه موظف است درب اتاق را ببندد. در طول اين مدت خوبروي خفته هرگز از خواب بيدار نمي شود و از وقايع و افراد پيرامون خود كاملا بي اطلاع است. در واقع به قول بانوي خانه هيچ كار بدي تو اين خونه صورت نمي گيره و هيچ كدام از مهمانهاي او هرزگي نمي كنند، به همين دليل است كه خوبرويان باكره هستند چون عملا هيچگونه رابطه جنسي و آميزشي از سوي پيرمردان با آنان صورت نمي گيرد.

اولين شبي كه «اگوچي» به آن خانه پا مي گذارد، فقط پوست نرم و براق خوبروي خفته را نوازش مي كند و به صداي نفسهاي عميق او گوش مي دهد. درست در لحظه اي كه او را در آغوش مي گيرد، ذهن او غوطه ور در خاطرات گذشته و معشوقه هاي قبلي مي شود. «اگوچي» با دنبال كردن خطوط اندام برهنه ي خوبرو آرام آرام در روياهايش غرق مي شود و گذشته خود را هرچه بيشتر و واضح تر پيش چشم خود مي بيند.

  • نام کتاب: خانه خوبرویان خفته
  • نام نویسنده:یاسوناری کاواباتا
  • نام مترجم :رضا دادویی
  • انتشارات: امه
  • نوبت چاپ: ۱۳۹۴
  • نوع کتاب: رمان

درباره نویسنده

یاسوناری کاواباتا زاده ۱۸۹۹ – درگذشت ۱۹۷۲ . نخستین ژاپنی برندهٔ جایزه ادبیات نوبل است.

او در کودکی تا ۹ سالگی خویشاوندان خود از جمله مادر، پدر مادربزرگ و تنها خواهرش را از دست داد؛ که دلیل حس انزوا و درون مایه مرگ در اکثر آثارش را همین یتیمی زودهنگام دانسته‌اند.او در سال ۱۹۲۴ از دانشگاه امپراتوری توکیو در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل شد. اولین اثر موفق او (رقاصه ایزو) را در سال ۱۹۲۵ به چاپ رسید.در سال ۱۹۴۵ یکی از بهترین آثارش (آوای کوهستان) را نوشت و در سال ۱۹۶۸ موفق به دریافت جایزه نوبل شد.وی که سال‌ها از ضعف جسمانی شدید رنج می‌برد در ۱۶ آوریل ۱۹۷۲ در شهر زوچی به وسیله گاز خودکشی کرد.

گردآوری:مجله اینترنتی نت سام