خاکستر گرم

عنوان اصلی این رمان به زبان مجارستانی A gyertyák csonkig égnek می‌باشد که ترجمه آن به انگلیسی می‌شود: The Candles Burn Down to the Stump، که معنای فارسی آن: «شمع‌ها تا بیخ و بن می‌سوزند» می‌باشد. البته این رمان در سال ۲۰۰۱ با عنوان Embers، به انگلیسی ترجمه و منتشر شده و اخیراً در فارسی نیز با عنوان خاکستر گرم یا خاکستر داغ ترجمه شده‌است.

مضمون این رمان مشتمل بر ابراز دلتنگی برای گذشته چند قومی و چند فرهنگی جامعه‌ای بود که در زمان امپراتوری اتریش و مجارستان در زادگاه مارائی وجود داشت، اثری که یادآور آثار جوزف راث بود. همچنین در سال ۲۰۰۶ اقتباسی از این رمان به منظور اجرای صحنه‌ای آن، توسط کریستوفر همپتون نوشته شد، که در لندن به اجرا درآمد.

این رمان بلافاصله پس از ترجمه به زبان انگلیسی در کوتاه مدت توجه منتقدان صاحب نام انگلیسی زبان را به خود جلب کرد و در میان ده اثر پرفروش جهان ادبیات انگلیسی زبان جا گرفت. این رمان برای بار اول در سال ۱۹۴۲ در بوداپست به انتشار رسیده بود، امّا استقبال چندانی از آن بعمل نیامده بود.

منتقد ادبی بانفوذ روزنامه تایمز، چاپ لندن، رمان «خاکستر گرم» را «رمانی باشکوه با داستانی مسحورکننده و پرشور» توصیف کرد. دیلی تلگراف آن را «عالی، شگفت آور و بی اندازه تأثیرگذار» خواند. روزنامه آبزرور لندن، آن را «خارق العاده، مرثیه مانند، تاریک، آهنگین و جذاب» نامید. ایونینگ استاندارد درباره آن نوشت: «یک شاهکار!… خواندن نوشتاری چنین خلاق و مبهوت کننده، شورانگیز است.» منتقد سکاتسمن گفت: «به غایت حیرت آور، یک رمان استثنائی و زیبا» و همچنین ساندی تلگراف در مورد آن نوشت: «یکی از آن رمان‌هایی که مدتها در خاطره می‌ماند. یک اثر برجسته»

در سالهای اخیر و بویژه در ده سال گذشته، این رمان و آثار دیگری از شاندور مارائی، گذشته از زبان انگلیسی، به زبانهای فرانسوی، کاتالان، ایتالیایی، آلمانی، اسپانیایی، پرتغالی، ایسلندی، کره‌ای، [اخیراً به فارسی] و برخی زبانهای دیگر ترجمه شده‌اند و مارائی را چندین سال پس از مرگش، از پرفروشترین نویسندگان در قرن بیست و یکم کرده‌اند و مهمتر اینکه اکنون آثار او به حق در جایگاه بهترین آثار والای قرن بیستم قرار گرفته‌اند.

بخشی از کتاب خاکستر گرم :

«ما رفته رفته پیر می‌شویم. اول لذتی که ز زندگی و سایر اشخاص می‌بریم، کاهش پیدا می‌کند. همه چیز بتدریج واقعی می‌شود، همه چیز برایمان روشن می‌شود، همه چیز به گونه‌ای کسل کننده و ناآرام تکراری می‌شود. این کار، کار ِ سن است. حالا می‌دانیم لیوان، فقط لیوان است. انسان، این موجود بیچاره، فانی است و هرچه هم که بکند تأثیری بر این فناپذیریش، نخواهد داشت. بعدها بدنمان پیر می‌شود، امّا نه همه جای بدن با هم. اول چشم‌هامان، یا پاهایمان و یا قلبمان. ما قسطی و خرده خرده پیر می‌شویم. بعد از اینکه جسممان پیر شد، یکباره حالت روحی مان شروع به پیر شدن می‌کند: بدن ممکن است که مُسن شده باشد، امّا روحمان هنوز مشتاق باشد و حافظه داشته باشد و جستجو کند و جشن بگیرد و درونی شادی کند.

وقتی شوق و شادی فروکش کرد، تنها چیزی که باقی می‌ماند، خاطرات و نخوت است، بعد، عاقبت، دیگر راستی راستی پیر شده‌ایم.

یک روز بیدار می‌شویم و چشم‌ها را می‌مالیم و نمی‌دانیم چرا بیدار شده ایم؟، همه می‌دانیم روز چه ارمغانی می‌آورد: بهار یا زمستان، ظاهر زندگی، آب و هوا، امور روزمره. هیچ چیز تعجب آور دیگری رخ نمی‌دهد، حتی هیچ چیز غیرمنتظره، غیر معمول، یا هولناکی حیرت زده‌مان نمی‌کند، چون تمام احتمالات را می‌شناسیم. همه چیز را پیش بینی می‌کنیم، دیگر چیزی نمی‌خواهیم، چه خوب و چه بد. پیری این است.

هنوز اما، جرقه‌ای در درونمان هست، خاطره‌ای، هدفی، کسی که دوست داریم دوباره ببینیم، چیزی که دوست داریم بگوییم یا یاد بگیریم، و می‌دانیم که زمانش می‌رسد. آن موقع دیگر خیلی اهمیت ندارد که حقیقت را بدانیم و آن طور که دهه‌ها تصور می‌کردیم به آن جواب دهیم. بتدریج دنیا را می‌فهمیم و بعد می‌میریم.»

  • نام کتاب: خاکستر گرم
  • نام نویسنده: شاندور مارائی
  • انتشارات: آرویج – ثالث
  • مترجم :  آذرنوش سران‍جام – مینو مشیری
  • نوبت چاپ: -چاپ اول ۱۳۹۱
  • نوع کتاب: رمان

درباره نویسنده

شاندور مارائی (به مجاری: ndor Márai) با نام اصلی شاندور کارولی هنریک گروشمید دی مارا (به مجاری: Sándor Károly Henrik Grosschmied de Mára) در ۱۱ آوریل ۱۹۰۰ میلادی در شهر کاسسا که در آن زمان از شهرهای اتریش-مجارستان بود و امروزه با عنوان کوشیتسه جزئی از اسلواکی می‌باشد، به دنیا آمد. وی به به خانواده‌ای قدیمی با منشاء ساکسون تعلق داشت که در طی قرنها با مگیارها مخلوط شده بودند. مارائی در سال‌های اولیه فعالیت خود، ضمن سفر و اقامت‌های نه چندان طولانی خود درفرانکفورت، برلین و پاریس نوشتن به زبان آلمانی را در نظر داشت، اما در نهایت زبان مادری خود،مجاری را برای خلق نوشته‌هایش برگزید. او در کرایسزتیناواروس Krisztinaváros واقع دربوداپست، به سال ۱۹۲۸ ساکن شد. در سال ۱۹۳۰، وی از طریق سبک رئالیستی دقیق و روشنی که در نوشته‌هایش اتخاذ کرده بود، بعنوان یک نویسنده برجسته مطرح گردید. او اولین کسی بود که در نوشتن آثارش نسبت به کارهای کافکا موضع انتقادی گرفت.

او در نوشته‌هایش با شوق و ذوق خیلی زیاد در مورد جوایز وین سخن گفته بود، که طی آنآلمان، چکسلواکی و رومانی را وادار به پس دادن بخشهایی از سرزمین‌های از دست رفته مجارستان مطابق پیمان تریانون نمود. با این وجود، مارائی به شدت نسبت به نازیها انتقاد داشت و به گونه‌ای عمیق موضع ضدفاشیستی را که موضعی خطرناک در زمان جنگ مجارستان بود، اتخاذ کرده بود.

مارائی که نویسنده ۴۶ عنوان کتاب بود، و عمده کتابهای او را رمان‌های او تشکیل می‌دادند، از طرف منتقدان ادبی، بعنوان یکی از تأثیرگذارترین نمایندگان ادبیات طبقه متوسط در مجارستان، در فاصله بین دو جنگ جهانی تلقی گردید. مارائی بعد از درگذشت همسرش، روزبه روز بیشتر و بیشتر به سمت منزوی شدن پیش رفت. وی سرانجام در روز ۲۲ فوریه سال ۱۹۸۹، با شلیک گلوله‌ای به مغز سر خویش، در سن دیگو اقدام به خودکشی نمود.

گردآوری:مجله اینترنتی نت سام