خودتان را دوست داشته باشید

در تلاش برای دوست داشتن خودم تحت درمان قرار گرفتم، تعداد زیادی کتاب درباره ی کمک به خود خواندم ، دوره های رشد شخصیتی را گذراندم، به این امید که بیاموزم خودم را دوست داشته باشم، همانطور که توانستم شمردن را یاد بگیرم. همه ی آن مفید بودند؛ اما زمانی که من به مرحله ی واگویه های درونی رسیدم، برنامه ام دچار وقفه شد. پیش از آن، آگاه نبودم زمانی که با خودم یا در مورد خودم صحبت می کنم از لغت های بسیار منفی استفاده می کنم. من اولین کسی بودم که خودم را خار کردم، اولین کسی که خودم را نکوهش و تنبیه کردم و سخت گیرترین منتقد خودم بودم.

در نهایت متوجه شدم که من به طرز ناخوشایندی در مورد خودم صحبت می کنم، زیرا به طرزی باورنکردنی از عدم عزت نفس رنج می بردم.

من تلاش می کردم خود را با استانداردهای غیر واقعی و بسیار بالای خودم، که تصور می کردم برای دوست داشته شدن، تایید شدن و مورد قبول بودن نیاز دارم، بسنجم. اما این عادات مخرب و منتقدانه در واقع در تضاد با آنچه که من واقعا بدان نیاز داشتم، بود، آن ها به من اجازه نمی دانند که به خودم عشق بورزم.

من نیاز داشتم که شیوه ی صحبت کردن در مورد خودم را تغییر دهم و باید سریع دست به کار می شدم!

فهمیدم که این عادات نتیجه ی تصمیم گیری های آگاهانه و غیرآگاهانه ی من در گذشته است. اگر افکارم امروزم ناشی از تصمیمات گذشته ام است، پس امروز نیز باید همان قدرت را برای اتخاذ تصمیم هایی درباره ی شخصیت آینده ام به کار گیرم.

این ها برخی از ترفندها و ابزارهایی هستند که من برای بالا بردن اعتماد به نفس و آغاز صحبت های مهربانانه تر درباره ی خودم به کار بستم:

۱. یادداشت های روزانه

پیش از اینکه شروع به تغییر شیوه ی صحبت با خودم نمایم، از دفتر خاطرات برای تخلیه ی احساساساتم استفاده می کردم. خواندن نوشته هایم دردناک بود. در میان افکار و احساسات منفی اتفاقات مهم و شاد نیز وجود داشت، اما خاطرات و افکار دردناک آنها را تحت الشعاع قرار می داد. وقتی یک دفتر یادداشت روازنه ی جدید خریدم، تصمیم گرفتم به جای تمرکز بر آنچه در گذشته انجام دادم یا گفته ام، برعشق و مهربانی نسبت به خودم تمرکز کنم. بنابراین به عنوان مثال، اگر پیش از این از احساس چاقی رنج می بردم و خودم را برای ران های بیش ازحد بزرگم سرزنش می کردم، اکنون می نویسم از اینکه ران های بزرگی دارم که می توانند برای دویدن در ماراتن به اندازه کافی قوی باشند، سپاسگزارم. شما نیز اگر چند روز و به طور مداوم همین کار را تکرار کنید، در خواهید یافت که مچ افکار بد را پیش از آنکه بزرگتر شوند گرفته اید.

۲. حذف کلماتی مانند باید، حتما ، مجبورم

من استفاده از این کلمات را ممنوع کردم و آن را با کلمات مهربانانه تری مانند من انتخاب کردم، جایگزین نمودم، زیرا دریافتم کلماتی مانند “باید”، “حتما” و “مجبورم”، بی دلیل موجب احساس گناه در من می شود. برای مثال، وقتی هر شب ساعت بیداری ام را تنظیم می کنم به جای آنکه بگویم “باید زود بیدار شوم و ورزش کنم”، به خودم می گویم، “من زود بیدار شدن و ورزش کردن را انتخاب می کنم.” از گفتن باید به خودتان اجتناب کنید، همین امر کمک می کند تا درمورد خودتان احساس خیلی بهتری داشته باشید.

۳. لبخند زدن

در جدیدترین مسابقه ی ماراتنم، به جای سرزنش خودم که چرا سریع تر نبودم، مسابقه را با هدفِ لبخند زدن تا جایی که ممکن است، آغاز نمودم. این بهترین کاری بود که می توانستم انجام دهم. این کار موجب شد تا احساس خوبی داشته باشم، البته تماشاگران نیز متوجه شده و مرا تشویق کردند، که به نوبه ی خود مرا مملو از انرژی مثبت می کرد. همین الان سعی کنید لبخند بزنید و ببینید که چقدر احساس بهتری خواهید داشت. همواره خودتان را در حال لبخند زدن تصور کنید، هنگام عبور از خیابان و یا حتی زمانی که به تلفن پاسخ می دهید. خیلی زود در می یابید که یک لبخند کوچک خیلی زود به یک لبخند بزرگ تبدیل می شود.

۴. بله گفتن به خودتان و نه گفتن به دیگران

من آموختم که به خود بله بگویم، که این مستلزم نه گفتن به دیگران است. انگیزه هایم را برای بله گفتن به دیگران بررسی نمودم. این بله گفتن ها اگر برای دوست داشته شدن یا مورد پذیرش قرار گرفته شدن باشد، احتمالا زمانی که به آنچه انتظار داریم نمی رسیم، موجب ناامیدی می شود. تصور کنید که اگر همه ی ما فقط از صمیم قلب به دیگران بله بگوییم، چه اتفاقی می افتد. بالطبع هیچ گونه خشمی وجود نخواهد داشت و مادامی که کاری برای دیگران انجام می دهیم از آن لذت می بریم و احساسات خوشبینانه تری نسبت به خود خواهیم داشت.

۵. پذیرفتن این مورد که همه ی ما مجبور نیستیم یکدیگر را دوست بداریم

همچنین تصمیم گرفتم کمتر نگران نظرات دیگران در مورد تصمیماتم باشم، مادامی که خودم از تصمیماتم راضی ام، آن ها عالی و بی نقص هستند. همین مورد کمک بسیاری در صحبت کردن درباره ی خودم به من نمود، زیرا دیگر به خودم نمی گفتم اگر کسی مرا دوست ندارد، من آدم بدی هستم. همانطور که ما برخی از افراد را دوست نداریم، برخی نیز ما را دوست ندارند، پس مشکلی نیست. هنگامی که مشکلی با این موضوع نداشته باشید که برخی ممکن است شما را دوست نداشته باشند، احتمالا از این حس رهایی بخش شگفت زده می شوید.

۶. از خود بپرسید، این تصمیم چه احساسی درباره ی خودم به من می دهد؟

هر تصمیمی را با این معیار که چه حسی نسبت به خودم در من پدید می آورد، می سنجم. از خود می پرسم، آیا باعث می شود احساس بهتری نسبت به خود داشته باشم؟ اگر نه، چه اتفاقی باید رخ دهد تا احساس خوبی نسبت به خودم داشته باشم؟ برای مثال، پیش از پذیرش دعوت برای ملاقات “یک دوست قدیمی،” درنگ کرده و از خودم می پرسم، آیا وقت گذرندن با این فرد احساس مرا در مورد خودم بهتر می کند؟ اگر پاسخ منفی باشد، تصمیم می گیرم که زمانم را با فرد دیگری که به من حس بهتری می بخشد، سپری کنم. شما نیز این سوال را از خودتان بپرسید، قطعا شما نیز انتخاب های بیشتری پیش روی دارید که به جای تخریب، شما را می سازد.

۷. تنظیم اهداف قابل دسترس و جشن گرفتن پیشرفت ها

اکنون اهدافم را تنظیم می کنم و آن ها را جشن می گیرم. البته اگر به آن ها دست نیابم یا به شیوه ای که مایل بودم به آن ها نرسم، دیگر خودم را سرزنش نمی کنم. می توانید موفقیت های کوچک خود را با یک شام دوستانه و یا خرید یک هدیه ی کوچک برای خودتان به عنوان پاداش جشن بگیرید. هر چه هست، مطمئن شوید در لحظه ایی که جشن می گیرید، غرق هستید، زیرا به شما اطمینان خواهد داد که شما فردی فوق العاده و سزاوار اعطای همه ی خوبی ها هستید.

۸.بی خیال شدن

همچنین آموخته ام از افرادی که به من احترام نمی گذارند، دوری کنم. آسان نیست. اما، اگر به دیگران اجازه دهم تا به من بی احترامی کنند، این امر دائمی می شود و به خودم نیز اجازه می دهم تا همانگونه با خود رفتار نمایم. شما شایستگی عشق و محبت، هم از سوی خودتان و هم از جانب دیگران را دارید.

گردآوری:مجله اینترنتی نت سام