عاقلانه زندگي کنید

زندگي عاقلانه، فرآيندي ست که هر سه جزء «طراحي» ، «عمل» و «ارزيابي» در آن وجود داشته باشد.

طراحی :

برخي افراد، «طراحي نشده» زندگي مي کنند. هنگامي که حقوق ماهيانه يا پول تو جيبي خود را مي گيرند، بدون برنامه خرج مي کنند. آنان از قبل با خود قرار نمي گذارند که چه چيز هايي در زندگي مورد نيازشان است و کدام نياز در اولويت قرار دارد. آنان براي خرج کردن برنامه اي ندارند و بر اساس ميل و هوس شان پول خود را خرج مي کنند. آن وقت، زماني با مهم ترين نيازها و اولويت هاي شان مواجه مي شوند که پولي در بساط ندارند! اين نوع زندگي را «زندگي تکانشي» مي نامند که نشان مي دهد عاقلانه زندگي نمي کنيم!

عمل :

در زندگي برخي افراد، جاي «عمل» خالي مانده است. آنان مرتب در حال طراحي و خيال پردازي هستند اما به اين نکته توجه ندارند که «دو صد گفته چون نيم کردار نيست» زندگي عاقلانه نياز به عمل دارد. برخي افراد براي تغيير زندگي شان چشم انتظار معجزه اند. براي نمونه انتظار دارند براي تکان خوردن شرايط مالي شان، در يک مسابقه ي بخت آزمايي يا قرعه کشي، برنده ي جايزه ي بزرگي شوند يا توقع دارند يک معجزه، روابط عاطفي شان را متحول کند. اين نوع زندگي را زندگي بر اساس «تفکر جادويي» مي ناميم.
از نظر روان شناسي چنين تفکري مشخصه ي تفکر کودکانه است. بلوغ و پختگي به اين معناست که ما مسؤوليت تغيير دادن زندگي خود را پذيرفته و بهاي آن را هم بپردازيم.

ارزیابی :

سرانجام گروهي از افراد «بدون ارزيابي» زندگي مي کنند. آنان روشي را در زندگي بر مي گزينند و پس از آن، فارغ از نتايج حاصله، همان روش را دنبال مي کنند. ممکن است انتخاب هاي آنان براي زمان و مکان ديگري مناسب بوده باشد اما توجه ندارند که «اکنون» در جاي ديگري و زمان ديگري هستند. آنان لازم است، «بازنگري» و «تجديد نظر» در انتخاب هاي خود داشته باشند.
وقتي مشکلات زندگي مردم را مرور مي کنيم، به وضوح مي بينيم که بيش تر گرفتاري ها و دردسرهاي آنان، ناشي از گم شدن يکي از حلقه هاي اين زنجيره است.

«زندگي عاقلانه» هم چون يک بازي، قوانيني دارد اما «زندگي غير عاقلانه» هم چون يک قمار است.

يا بگذرد يا بشکند کشتي در اين سيلاب ها

گریز از خویشتن

برخی گمان می کنند با تغییر محل سکونت، آدمهای تازه دور خود جمع کردن، تغییر شغل یا مسافرت می توانند از شرّ مشکلاتشان خلاص شوند . فراموش می کنند که هر جا بروند خودشان را همراه میبرند. نمیتوانیم از آنچه که هستیم فرار کنیم .
اگر در شیکاگو افسرده باشیم، در لوس آنجلس هم احساس افسردگی خواهیم کرد .
با تغییر صحنه ممکن است مدتی اوضاع بهتر بنماید. با این حال رفته رفته همان رفتارهای پیشین را در پیش خواهیم گرفت، همان کمبودها ، همان روحیّه، همان احساسها باز به سراغمان خواهد آمد.
این امر در عشق هم صادق است .به زعم خودمان انتخابمان نادرست بوده است، بنابراین توقّف می کنیم و با کس دیگری همسفر می شویم . روز از نو روزی از نو !
باز هم چندی احساس خوشبختی میکنیم و با کسی دیگر همسفر می شویم. دیری نمیگذرد که درمی یابیم هنوز اندر خم همان کوچه اوّلیم، مضطرب , ناخوشبخت و زیاده خواه .
دگرگونی ها را باید در درون محقّق کنیم نه در بیرون .
همین است و بس. میتوان انتخاب کرد، اما نمیتوان از رنج حاصل از انتخاب در امان ماند.

ژوزفین هارت
برگرفته از کتاب زاده برای عشق
اثر لئو بوسکالیا

گردآوری:مجله اینترنتی نت سام