عامه پسند

عامه‌پسند (به انگلیسی: Pulp) آخرین رمان کامل شاعر و نویسنده آمریکایی چارلز بوکوفسکی است. این کتاب در سال ۱۹۹۴ و اندکی پس از مرگ نویسنده، در آمریکا منتشر شده.

بر خلاف آثار دیگر بوکوفسکی، این رمان از دیدگاه هنری چیناکسی نوشته نشده. هرچند که او در صحنه‌هایی از رمان ظاهر می‌شود. راوی این داستان، نیکی بلان – کارآگاه خصوصی – است که سعی می‌کند در مورد نویسنده کلاسیک فرانسوی سلین و گنجشک قرمز تحقیق کند. تحقیقات بلان، او را قدم به قدم در زندگی سطح پایین شهری فرو می‌برد – چیزی که در تمام نوشته‌های بوکوفسکی موضوعی طبیعی است.

این کتاب با دارا بودن رگه‌هایی از نوشته‌های علمی تخیلی و فوق طبیعی، توسط بوکوفسکی به «بد نوشتن» تقدیم شده‌است.

ترجمه فارسی کتاب توسط پیمان خاکسار انجام شده و توسط نشر چشمه منتشر شده است.

بخشی از کتاب عامه پسند :

«یکی از چیزهایی که آدم‌ها را دیوانه می‌کند همین انتظار کشیدن است. مردم تمام عمرشان انتظار می‌کشیدند. انتظار می‌کشیدند که زندگی کنند، انتظار می‌کشیدند که بمیرند. توی صف انتظار می‌کشیدند تا کاغذ توالت بخرند. توی صف برای پول منتظر می‌ماندند و اگر پولی در کار نبود سراغ صف‌های درازتر می‌رفتند. صبر می‌کردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر می‌کردی تا بیدار شوی. انتظار می‌کشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق گرفتن می‌شدی. منتظر باران می‌شدی و بعد هم صبر می‌کردی تا بند بیاید. منتظر غذا خوردن می‌شدی و وقتی سیر می‌شدی باز هم صبر می کردی تا نوبت دوباره خوردن برسد. توی مطب روان‌پزشک با بقیهٔ روانی‌ها انتظار می‌کشیدی و نمی‌دانستی آیا تو هم جزء آن‌ها هستی یا نه.»

  • نام کتاب: عامه پسند
  • نام نویسنده: چارلز بوکوفسکی
  • انتشارات: نشر چشمه
  • مترجم : پیمان خاکسار
  • نوبت چاپ: چاپ اول ۱۳۸۸
  • نوع کتاب: رمان

درباره نویسنده

چارلز هِنری بوکوفسکی در ۱۶ ماه اوت ۱۹۲۰ ميلادی در شهر آندِرناخ در آلمان از پدری آمريکايی و مادری آلمانی چشم به جهان گشود. پدر او نيز چارلز هِنری بوکوفسکی نام داشت و از سربازان آمريکايی مستقر در آلمان بود با اصل و نسب آلمانی. مادر او کاتارينا فِت، با پدر بوکوفسکی در غذاخوری سربازان آمريکايی در آنِدرناخ که توسط برادرش اداره می شد آشنا شد. چارلز بوکوفسکی در دو سالگی با پدر و مادر خود به آمريکا، ابتدا به بالتيمور و سپس به حومه ی  لس آنجلس که زادگاه پدرش بود، نقل مکان کرد. تا پيش از سفر به آمريکا پدر و مادرش نام آلمانی هاينريش کارل بر او نهاده بودند.
کودکی و نوجوانی بوکوفسکی در سختی گذشت. پدرش پس از پايان دوره ی سربازی مدت ها به شغل کم درآمد شير فروشی پرداخت و پس از مدتی بيکاری، نگهبان موزه ای در لس آنجلس شد. به خاطر مشکلات مالی و کمک به درآمد خانواده، مادر بوکوفسکی مدتی به کار نظافت در خانه های ثروتمندان پرداخت. در همين سال ها پدر او به الکل روی آورد و به زن خود بی توجهی و با پسر خود بدرفتاری مي کرد و او را کتک می زد. مادرش ولی هيچگاه از او در برابر خشونت های پدر حمايت نکرد.

در سال ۱۹۳۵ و در دوران بلوغ چارلز نوجوان به بيماری شديد آکنه دچار شد و صورت و بدنش را جوش های چرکين و دردآوری فرا گرفت. به خاطر درد و خونريزی جوش ها به ناچار در سال ۱۹۳۶ چند ماه به مدرسه نرفت. بوکوفسکی که استعداد نويسندگی خود را در انشاء های سال های ابتدايی دبستان آشکار ساخته بود، در آن زمان علاقه ی شديدی به کتاب خوانی پيدا کرد و در کتابخانه ی شهر با آثار نويسندگان بزرگی چون ارنست همينگوی، سينکلر لويز، دی اچ لورنس و اپتون سينکلر آشنا شد. در همين سال ها بود که آرزوی نويسنده شدن در او پديدار شد. او احساس می کرد که می تواند در برابر زندگی واقعی خود را در پشت ادبيات پنهان کند و از آن ياری جويد. در پانزده سالگی و در اوج بيماری آکنه نخستين داستان بلند خود را بر مبنای شخصيت فرايهر مانفرد فُن ريختهوفن، خلبان مشهور آلمان در جنگ جهانی اول، نوشت. پس از پايان دوران دبيرستان و در سال های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ در کالج شهری لوس آنجلس واحد هايی را در روزنامه نگاری، تئاتر, انگليسی و هنر گذراند و به سياه مشق های خود در نويسندگی ادامه داد.
او در سال ۱۹۴۷ با جِين بِيکر عشق بزرگ زندگيش آشنا شد. رد پای آن زن را می توان در بسياری از آثار بوکوفسکی ديد. در تعدادی از شعرهايش از او گفت و برای آفرينش برخی از شخصيت های چندين داستان و رمان از او الهام گرفت. شعرِ در ستايش بانويی يگانه يکی از آن نمونه ها است.
غير از سال های ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۵ که شغل ثابت نامه رسانی داشت، در آن مدت زندگی خود را با کارهای کوتاه مدت از جمله کارگری انبار، نگهبانی، کارگری در کارخانه و غيره گذراند. در سال ۱۹۵۵ به بيماری مهلک خونريزی معده دچار شد و تا مرز مرگ پيش رفت. پس از بهبودی از کار در شرکت پست استعفا داد و دوباره به کار ادبی روی آورد. ولی اين بار به جای داستان کوتاه، شعر بود که از قلم او جاری می شد. او اين مقطع از فعاليت هايش را آغاز کار ادبی خود می دانست. بوکوفسکی در آن سال با اسب دوانی و شرط بندی در آن مسابقات نيز آشنا شد که او را تا آخر عمر ديگر رها نکرد و يکی از موضوع های ثابت شعر و داستان های او شد.
در سال ۱۹۶۰  ای وی گريفيت که صاحب امتياز مجله ای ادبی بود، نخستين مجموعه ی شعر او که شامل تنها چهارده برگ بود را با نام (Flower, Fist andBestial Wail) منتشر کرد. بوکوفسکی در سال ۱۹۶۱ دست به خودکشی با گاز زد که از آن به دست خود جان سالم به در برد. او در سال ۱۹۶۲ با مرگ جِينبِيکر به افسردگی شديدی دچار شد. در همان سال مجله ی ادبی (The Outsider) شماره ی ويژه ای را به او اختصاص داد. چاپ برخی از شعر های بوکوفسکی و نقد کارهايش در آن شماره، منتقدان و شعرشناسان آمريکا را متوجه او کرد. صاحب امتيازان مجله درسال ۱۹۶۳ اولين مجموعه ی بزرگ شعر او را با نام (ItCatches My Heart in Its Hand) و با تيراژ ۷۷۷ نسخه منتشر کردند که منتخب شعر های سال های ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۳ بود. بوکوفسکی تک تک آن نسخه ها را با دست خود امضاء کرد.
بوکوفسکی در سال ۱۹۶۳ با فرانسيس اسميت آشنا شد و يک سال بعد، از او صاحب تنها فرزند خود، دختری به نام مارينا لوييز شد.
معروف ترين و محبوب ترين رمان بوکوفسکی در سال ۱۹۸۲ به چاپ رسيد. رمان که کيفيت بالای ادبی آن تحسين منتقدان را برانگيخت و (Ham on Rye) نام دارد، داستان دوران سخت کودکی و نوجوانی او و سخت گيری های پدرش است.
بوکوفسکی در سال ۱۹۸۵ با  ليندا لی بيگل که در سال ۱۹۷۷ با او آشنا شده بود ازدواج و تا پايان عمر با او زندگی کرد.
بوکوفسکی در سال ۱۹۸۸ به بيماری سل دچار شد ولی پس از مدت ها سلامتی خود را باز يافت. در سال ۱۹۹۳ بار ديگر به شدت بيمار شد. اين بار پزشکان بيماريش را سرطان خون تشخيص دادند.

گردآوری:مجله اینترنتی نت سام