مسعود فراستی – منتقد سینما

پشت این صورت عبوس، این ریش های بلند و بور، پشت این عینک گرد و قیافه جدی، روحیه ای بازیگوش خوابیده. کسی که اگر به او میدان بدهید و ندهید، آتش می سوزاند. اگر «مسعود فراستی» را یک بار از نزدیک ببینید و مشغول گپ و گفت شوید، خیلی زود پی می برید او یک جور شیطنت تمام نشدنی دارد. یک جور شر بودن که از لابلای صحبت ها و شوخی هایش بیرون می زند. از خنده های پشت هم او که سرش را می گیرد رو به آسمان و بلند بلند می خندد؛ جوری که انگار این خوشی از ته دلش می آید.

از همان جایی که وقتی تصمیم بگیرد جدی باشد، نمی توانید حریف او شوید چون او استاد مخالفت است. صریح است و با تمام قدرت از روی شما رد می شود و توانی برای مقابله باقی نمی گذارد. حاضر جواب است و با همین صراحتش زندگی می کند. حتی اگر عصبانی و ناراحت شوید و تصویر «آقای همیشه مخالف» از کاراکتر او در ذهن شما بماند. فراستی آدمی است با همین بی تعارفی ها، پرشور بودن ها و شیطنت ها.

بیوگرافی مسعود فراستی از زبان خودش

در فروردین ۱۳۳۰ در تهران متولد شدم. در دبستان تشویق و سپس در دبیرستان اندیشه در رشته ریاضی تحصیل کردم. از سال آخر دبیرستان (برای دو سال) به عنوان مترجم برای شرکتی (پرس ترانسپورت بار) کار میکردم. زبان فرانسه را در انجمن ایران و فرانسه شروع کردم. در ۱۹ سالگی در امتحان اعزام محصل به خارج قبول شدم وبه ایتالیا رفتم و پس از یادگیری ایتالیایی در شهر “پرو جا” به “بولونیا” رفتم و در رشته فلسفه و نمایش در دانشگاه بولونیا درس خواندم. سپس به فرانسه رفتم و در پاریس هنرهای تجسمی خواندم و بعد به دانشگاه پاریس ۸ (ونسان) رفتم جامعه شناسی و اقتصاد سیاسی خواندم. لیسانس هنرهای تجسمی را از “بوزار” (هنرهای زیبا) گرفتم. لیسانس جامعه شناسی و متریز اقتصاد سیاسی را با تز “سرمایه داری پیرامون در کشورهای جهان سوم” گرفتم و در اسفند ۵۷ به ایران آمدم.

چند سالی فرانسه درس دادم و از سال ۶۶ در نشریه هفتگی سروش مشغول به کار شدم. نقد نویسی را که از ۱۷ سالگی به طور غیرحرفه ای و نامنظم شروع کرده بودم، در سروش ادامه دادم و مرتب نقد سینمایی نوشتم. از سال ۶۹ با مرتضی آوینی آشنا شدم و با نقد فیلم هامون در مجله سوره شروع به کار کردم و تا سال ۷۱ در آنجا نقد نوشتم. در سال ۷۰ و ۷۱ چهار شماره فصلنامه “سوره سینما” را به سردبیری مرتضی درآوردم. پس از آن سردبیر فصلنامه ی “نقد سینما” شدم و پنج شماره درآوردم و از حوزه هنری بیرون امدم. سالها بعد در سال ۸۲ باز پنج شماره نقد سینما را درآوردم. از سال ۶۹ تا امروز در دانشکده های سوره، سینما تئاتر، باغ فردوس، کارگاه نقد فیلم حوزه هنری، فرهنگسرای ارسباران و پایداری نقد و تحلیل فیلم درس میدهم. از موسسین انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی بودم و تا سال ۱۳۷۸ در انجمن فعال بودم. در دوره هفدهم هم رئیس انجمن بودم. از سال ۷۲ داور جشنواره های فجر، کودک، دفاع مقدس، وحدت، رویش و … بودم.

اولین برنامه تلویزیونی را در سال سال ۶۹ ساختم (سینمای کمدی) و پس از آن مجموعه های “گفتگو با سینما”، “دست به نقد”، “سینما جشنواره”، “سینما جنگ” را برای تلویزیون ساختم و از سه سال پیش منتقد برنامه ی هفت شدم.

اولین کتابم (ترجمه) “سینمای کمدی و بیان فردی” (کامینسکی) و سپس ترجمه “فانوس خیال”(اینگمار برگمان) را برای انتشارات سروش درآوردم. کتاب “ده فیلم ده نقد” در سال ۷۰ در مجله سوره درآوردم. و بعد “ده فیلم،ده نقد دیگر”، “هیچکاک همیشه استاد”.

کتابهای دیگرم: نقد چیست، منتقد کیست، اسطوره جان فورد، کارناوال فلینی، افسانه چاپلین، کوروساوا سامورای سینما، جنگ برای صلح (سه جلد)، ۲۵ سال سینمای جنگ و دفاع، سینما قلم، فرهنگ فیلم های جهان، همیشه استاد(هیچکاک)، دیلکتیک نقد، رویا-پناهگاه(برگمان)، لذت نقد(مجموعه نقدهای ایرانی ام) و …

فراستی و سیاست

مسعود فراستی در یکی از مصاحبه های خود در مورد سیاست اینگونه گفت: “من فاصله ام را {با سیاست} حفظ می کنم. آدم یک زمانی مرض دارد که من داشتم و همه چیز را سیاسی می دیدم. وقتی درباره گرانی و فلان و بهمان چیز حرف می زنیم سیاسی نیست. اقتصادی-اجتماعی است. من اقتصاد می فهمم اما اقتصاد سیاسی هم با سیاست فرق دارد. سعی می کنم از این بحثهای سیاست زده ها و شایعات فاصله بگیرم.”

نظر فراستی در مورد چند چهره و فیلم خاص

  • گلستان: روشنفکر تمام شده
  • بیضایی: باسواد تئاتری بدون سینما
  • میشائیل هانکه: فیلمساز روشنفکر قلابی
  • بهروز وثوقی: بازیگر درجه یک
  • مونیکا بلوچی: دوست ندارم
  • بهمن قبادی-فصل کرگدن: متنفرم
  • کیارستمی: آدم قابل اعتنا، فیلمساز بدی که فکر می کنم یک روز به خودش می رسد و فیلم می سازد
  • تارانتینو: شلوغ قلابی
  • حمید فرخ نژاد: بازیگر خوب و بازیگر بد
  • فیلم رسوایی: آشغال
  • فیلم پایان نامه: آشغال
  • حوزه هنری: فاجــــــعــــــــــه
  • منیژه حکمت: یک فیلم بد
  • رخشان بنی اعتماد: نصفی فیلم خوب
  • اخوان ثالث: مخلصیم به شدت

مسعود فراستی: استعداد موسیقی را ندارم. خوب موسیقی گوش می دهم ولی استعداد نواختنش را ندارم. با اینکه ویولن سل ساز خیلی جدی است ولی دوست داشتم پیانو زدن را بلد باشم.

گردآوری:مجله اینترنتی نت سام